تبلیغات
نماز عشق - مطالب خاطرات نماز

نماز عشق
نماز درس ولایت و نشانه قدرت اسلام است.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو


ثانیه شمار

اوقات شرعی
جعبه حدیث

موضوع: نماز -خاطرات نماز -


شاید این جماعت جزو پیشگامان تفحص شهدا بودند. کسانی که پدرانه به دنبال کسانی می‌گشتند که اگر نگوییم از فرزندانشان برایشان عزیز تر بودند لااقل به اندازه فرزندانشان آنان را دوست داشتند. ما جوان‌ها و نوجوان‌ها به دور از هرگونه تعلقی چه دنیایی و عاطفی و یا با حداقل تعلقات قدم به جبهه گذاشتیم و قطعا درک این را نداشتیم که بین پدر و فرزند چه روابط عاطفی وجود دارد. شاید یکی ازسوال‌هایی که بعد از سال‌ها از خاتمه جنگ در ذهن خیلی از رزمنده ها وجود دارد و به عنوان یکی از خطاهای جنگ به آن مینگرند حضور افرادی است که سن و سالی از آنها گذشته بود در کسوت حمل مجروح وحمل شهداست. اما امروز ناخوداگاه به رمز آن پی می‌بریم که این پدران آب‌دیده در مواجهه با زخم خورده ها و شهیدان آسمانی فرزندان خود را می‌دیدند که خلعت شهادت به تن کرده اند و با همه وجود ، هرچند به نگاه ما ناتوان بودند خود را به آب و آتش میزدند تا آلام پدر و مادر چشم انتظاری را تسکین بخشند .


شیرمردهای تعاون شهدای لشگرده سیدالشهدا(ع)


نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور 1391 توسط رسول توسلی آشتیانی
حاج آقا قرائتی تعریف می‏كرد: در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله، ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت.


کودک و نماز خوان

نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است كه:

در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند. یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم: نماز نخواندم، گفت: خوب باید بخوانی، اما حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت: برویم به راننده بگوییم نگه‌دار. پدر گفت: راننده كه بخاطر یک دختر بچه نگه نمی‌دارد، گفتم: التماسش می‌کنیم. گفت: نگه نمی‌دارد. گفتم: تو به او بگو. گفت: گفتم كه نگه نمی‌دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می‌کنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، اما دختر گفت: پدر، امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم.

می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد. زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون. دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو. شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/96 یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم.



نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد 1391 توسط رسول توسلی آشتیانی
موضوع: داستان از نماز بزرگان و امامان -امام خمینی (ره) -خاطرات نماز -

 

خاطرات نماز امام خمینی (ره)

 

روز اولی بود كه شاه رفته بود. امام در نوفل لوشاتو فرانسه اقامت داشتند. نزدیك به سیصد الی چهارصد خبرنگار خارجی از كشورهای مختلف، اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختی گذاشتند و امام روی آن ایستادند تا به سؤالات خبرنگاران پاسخ دهند. تمام دوربینها كار می‌كردند. هنوز دو سه سؤال بیشتر از امام نشده بود كه صدای اذان ظهر شنیده شد. امام بلافاصله جمع خبرنگاران راترك كردند و فرمودند:
« وقت فضیلت نماز ظهر می‌گذرد.»
تمام حاضرین از این كه امام محل را ترك كردند، متعجب شدند.
كسی از امام خواهش كرد: «چند دقیقه ای صبر كنید تا چند سؤال دیگر هم بشود و بعد برای اقامة نماز بروید.»


امام با قاطعیت فرمودند: « به هیچ وجه نمی شود» و برای خواندن نماز رفتند.



نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391 توسط رسول توسلی آشتیانی
موضوع: خاطرات نماز -


یادم هست در لحظات اولیه عملیات فرمانده‌مان آمد و گفت: «همان‌طور كه می‌دانید عملیات مهمی در پیش رو داریم و باید تمام تلاش‌تان را كنیم تا با موفقیت آن را به اتمام برسانیم.»


نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط رسول توسلی آشتیانی
موضوع: خاطرات نماز -


آزادگان گرچه در دام خشونت بودند اما در قلب دشمن پشت خاكریز پنهان با توكل بر خدا توانستند در مقابل تبلیغات سو دشمن قرار نگیرند و ذكر خدا بود كه بازداشتگاههای تاریك و مخوف دشمن را به زیستگاهی روشن مبدل ساخت و چون تاثیر نماز در اسارت توسط دشمن پس از سالها مشخص شد تمام تلاش خود را به طرق مختلف انجام می داد تا به این امر مهم خدشه وارد آورده و در اجرای آن بین اسرا سنگ‌اندازی نماید.
به قول یكی از آزادگان كه می‌گفت: ما برای خواندن نماز مشكل نداشتیم اما آنها برای جلوگیری از آن كیسه كیسه بهانه داشتند و چماق چماق كتك ! خودشان اعتراف كرده بودند كه « از هر نقشه‌ای استفاده می‌كنیم تا اسرای ایرانی را از نماز خواندن بیندازیم اما موفق نمی‌شویم چرا كه اینها به خاطر اخلاص و ایمانشان است كه از ما نمی‌ترسند!»


نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط رسول توسلی آشتیانی


شهید حسین یوسف اللهی از سرداران به نام دوران دفاع مقدس استان كرمان، 21 بهمن ماه در عملیات والفجر 8 بر اثر بمباران شیمیایی مجروح شد و 27 بهمن ماه در بیماربستان به مقام والای شهادت رسید آنچه را كه در زیر می خوانید خاطراتی از این شهید بزرگوار ا ز زبان سردار حمید شفیعی یكی از یادگاران دوران دفاع مقدس واز همرزمان شهید یوسف اللهی است.


نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط رسول توسلی آشتیانی
موضوع: خاطرات نماز -


درباره شهید جلیل محدثی فر فرمانده گردان

تاریخ تولد 1/6/1342  گرگان
تاریخ شهادت: 10/4/1366 منطقه عملیاتی ماووت
جلیل زرنگ، مهربان و ورزیده بود. از آن بچه زرنگها بود. اتاق كوچك آخر خانه مال او بود. می رفت تو و در را می بست. من تو خانه دوام نمی آوردم. با بچه ها می رفتیم بیرون درس می خواندیم.
یك بار گفتم: چیه كز كردی گوشه خونه؟ دلت نمی گیره؟ این جوری چی می فهمی از درس؟
گفت: مهم وقته داداش من !همین آمدن و رفتن و حرف زدن، كلی از وقت رو هدر می ده. آرامش خونه رو هیچ جا نداره.



نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط رسول توسلی آشتیانی


ساعت دو، سه نصف شب بود نقشه جنگی را گذاشت و گفت: تا صبح آماده‌اش كنید سپس شهید باقری بعد از كمی مكث از همسنگرانش پرسید چیزی برای خوردن دارید؟ گوشه سنگر كمی نان خشك بود آنها را آب زد و خورد. سوار خودرو بلیزر بودیم می‌رفتیم خط . مزدوران عراقی همه جا را می‌كوبیدند. شهید باقری تا صدای اذان را شنید به راننده گفت: ‌بزن كنار تا نماز بخوانیم راننده به او گفت توپ و خمپاره می‌آید خطر دارد.شهید باقری گفت: كسی كه به جبهه می‌آید نماز اول وقت را نباید ترك كند تا ركعت دوم شهید باقری با جماعت بود نماز تمام شد اما حسن هنوز در قنوت نماز بود.


نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط رسول توسلی آشتیانی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin